خواجه نصيرالدين طوسي
زندگي نامه خواجه نصيرالدين طوسي:
ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسي (زادهٔ ۵۸۰ خورشيدي در توس - درگذشتهٔ ۱۱ تير ۶۵۳ خورشيدي در کاظمين؛ ۵۹۸ - ۱۸ ذيالحجه ۶۷۲ قمري) ملقب به خواجه نصير طوسي يا خواجه نصيرالدين طوسي، فيلسوف، متکلم، فقيه، دانشمند، رياضيدان و سياستمدار ايراني شيعه سده هفتم است. کنيهاش «ابوجعفر» و به القابي چون «نصرالدين»، «محقق طوسي»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد.
وي يکي از سرشناسترين و متنفدترين شخصيتهاي تاريخ جريانهاي فکري اسلاميست. علوم ديني و عقلي را زير نظر پدرش و منطق و حکمت طبيعي را نزد دايياش آموخت. تحصيلاتش را در نيشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندي برجسته شهرت يافت.
وي در زمان حمله مغول به ايران در پيش ناصرالدين، محتشم قهستان، به کارهاي علمي خويش مشغول شد. در همين زمان اخلاق ناصري را نوشت. پس از مدتي به نزد اسماعيليان در دژ الموت نقل مکان کرد، اما پس از حمله هلاکوي مغول و پايان يافتن فرمانروايي اسماعيليان(۶۳۵ ه.خ) هلاکو نصيرالدين را مشاور و وزير خود ساخت، تا جايي که هلاکو را به تازش به بغداد و سرنگوني عباسيان ياري نمود.
خواجه نصير الدين طوسي در ۱۸ ذي الحجه ۶۷۲ (قمري) هجري قمري وفات يافت، و در کاظمين دفن گرديد.
وي سنت فلسفه مشايي را که پس از ابن سينا در ايران رو به افول گذاشته بود، بار ديگر احيا کرد. وي مجموعه آرا و ديدگاههاي کلامي شيعه را در کتاب تجريد الاعتقاد گرد آورد.
او در مراغه رصدخانهاي ساخت و کتابخانهاي بوجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بودهاست. او با پرورش شاگرداني (همچون قطب الدين شيرازي) و گردآوري دانشمندان ايراني عامل انتقال تمدن و دانشهاي ايران پيش از مغول به آيندگان شد.
وي يکي از توسعه دهندگان علم مثلثات است که در قرن ۱۶ ميلادي کتابهاي مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گرديد.
پدر او «شيخ وجيه الدين محمد بن حسن» از بزرگان و دانشوران قم بوده که به همراه خانواده براي زيارت امام هشتم شيعيان به مشهد عازم مي شود و پس از زيارت، در هنگام بازگشت به علت بيماري همسرش، در يکي از محلههاي شهر طوس مسکن مي گزيند.و پس از چندي به درخواست اهالي محل علاوه بر اقامة نماز جماعت در مسجد، به تدريس در مدرسه علميه مشغول مي گردد. خواجه طوسي در ايام اقامت پدر در آنجا در پانزدهم جمادي الاول سال ۵۹۸ ق، متولد گرديد. و پدرش با تفأل به قرآن کريم او را «محمد» ناميد.
ايام کودکي و نوجواني محمد در شهر طوس سپري شد. وي در اين ايام پس از خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قواعد زبان عربي و فارسي، معاني و بيان و حديث را نزد پدر خويش آموخت. مادرش نيز وي را در خواندن قرآن و متون فارسي کمک ميکرد. پس از آن به توصيه پدر، نزد دايياش «نورالدين علي بن محمد شيعي» که از دانشمندان نامور در رياضيات، حکمت و منطق بود، به فراگيري آن علوم پرداخت. عطش علمي محمد در نزد دايياش چندان برطرف نشد و بدين سبب با راهنمايي پدر در محضر «کمال الدين محمد حاسب» که از دانشوران نامي در رياضيات بود، به تحصيل پرداخت اما هنوز چند ماهي نگذشته بود که استاد قصد سفر کرد و آوردهاند که وي به پدر او چنين گفت: من آنچه ميدانستم به او (خواجه نصير) آموختم و اکنون سؤالهايي ميکند که گاه پاسخش را نميدانم! پس از چندي آن نوجوان سعادتمند از فيض وجود استاد بيبهره شده بود دايي پدرش «نصيرالدين عبدالله بن حمزه» که تبحر ويژهأي در علوم رجال، درايه و حديث داشت، به طوس آمد و محمد که هر لحظه، عطش علمياش افزون ميگرديد در نزد او به کسب علوم پرداخت. گرچه او موفق به فراگيري مطالب جديدي از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش شگفتي و تعجب استاد را برانگيخت به گونهأي که به او توصيه کرد تا به منظور استفادههاي علمي بيشتر به نيشابور مهاجرت کند. او در شهر طوس و به دست استادش «نصير الدين عبدالله بن حمزه» لباس مقدس عالمان دين را بر تن کرد و از آن پس به لقب «نصيرالدين» از سوي استاد افتخاري جاويدان يافت. در آخرين روزهايي که نصيرالدين جوان براي سفر به نيشابور آماده ميشد غم از دست دادن پدر بر وجودش سايه افکند اما تقدير چنين بود و او ميبايست با تحمل آن اندوه جانکاه به تحصيل ادامه دهد. در حالي که يک سال از فوت پدرش ميگذشت به نيشابور پاي نهاد و به توصيه دايي پدر به مدرسه سراجيه رفت و مدت يک سال نزد سراج الدين قمري که از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصيل پرداخت. سپس در محضر استاد فريدالدين داماد نيشابوري - از شاگردان امام فخر رازي - کتاب «اشارات ابن سينا» را فرا گرفت. پس از مباحثات علمي متعدد فريد الدين با خواجه، علاقه و استعداد فوق العادة خواجه نسبت به دانش اندوزي نمايان شد و فريدالدين او را به يکي ديگر از شاگردان فخر رازي معرفي کرد و بدين ترتيب نصيرالدين طوسي توانست کتاب «قانون ابن سينا» را نزد «قطب الدين مصري شافعي» به خوبي بياموزد. وي علاوه بر کتابهاي فوق از محضر عارف معروف آن ديار «عطار نيشابوري» (متوفي ۶۲۷) نيز بهرهمند شد. خواجه که در آن حال صاحب علوم ارزشمندي گشته و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بيشتر بود، پس از خوشه چيني فراوان از خرمن پربار دانشمندان نيشابور به ري شتافت و با دانشور بزرگي به نام برهان الدين محمد بن محمد بن علي الحمداني قزويني آشنا گشت. او سپس قصد سفر به اصفهان کرد امّا در بين راه، پس از آشنايي با «ميثم بن علي ميثم بحراني» به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهاني به شهر قم رو کرد. محقق طوسي پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت. او علم «فقه» را از محضر «معين الدين سالم بن بدران مصري مازني» (از شاگردان ابن ادريس حلي و ابن زهره حلبي) فرا گرفت. و در سال ۶۱۹ ق. از استاد خود اجازة نقل روايت دريافت کرد. آن گونه که نوشتهاند خواجه مدت زماني از «علامة حلي» فقه و علامه نيز در مقابل، درس حکمت نزد خواجه آموختهاست. «کمال الدين موصلي» ساکن شهر موصل (عراق) از ديگر دانشمنداني بود که علم نجوم و رياضي به خواجه آموخت و بدين ترتيب محقق طوسي دوران تحصيل را پشت سر نهاده، پس از سالها دوري از وطن و خانواده، قصد عزيمت به خراسان کرد.
اسماعيليه فرقهاي از شيعيان بود که به باور پيروانش اسماعيل فرزند امام صادق - عليه السّلام - را جانشين آن حضرت ميدانستند. اين گروه پس از مدتها در سال ۴۸۳ ق. به دست حسن صباح در ايران رونقي دوباره يافتند و پس از چندي، گرايشهاي شديد سياسي پيدا کرده، فعاليتهاي خود را گسترش دادند. قلعة الموت در حوالي قزوين پايتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعههاي متعدد و استواري داشتند که جايگاه امني براي مبارزان سياسي به شمار ميرفت و دستيابي بر آنها بسيار سخت بود. خواجه نصيرالدين پس از چند ماه سکونت در قائن، به دعوت «ناصر الدين عبدالرحيم بن ابي منصور» که حاکم قلعه قهستان بود و نيز مردي فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعيليان دعوت شد و مدتي آزادانه و با احترام ويژه در آنجا زندگي کرد. او در مدت اقامت خود کتاب «طهارة الاعراق» تأليف ابن مسکويه را به درخواست ميزبانش به زبان فارسي ترجمه کرد و نام آن را «اخلاق ناصري» نهاد. وي در همين ايام «رساله معينيه» را در موضوع علم هيئت، به زبان فارسي نگاشت. ناسازگاري اعتقادي خواجه با اسماعيليان و نيز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وي را بر آن داشت تا براي کمک گرفتن، نامهاي به خليفة عباسي در بغداد بنويسد. در اين ميان حاکم قلعه از ماجراي نامه باخبر شد و به دستور او خواجه نصير بازداشت و زنداني گرديد. پس از چندي خواجه به قلعة الموت منتقل شد ولي حاکم قلعه که از دانش محقق طوسي اطلاع پيدا کرده بود با او رفتاري مناسب در پيش گرفت. نصير الدين طوسي حدود ۲۶ سال در قلعههاي اسماعيليه به سر برد امّا در اين دوران لحظهاي از تلاش علمي باز ننشست و کتابهاي متعددي از جمله «شرح اشارات ابن سينا»، «تحرير اقليدس»، «تولي و تبري» و «اخلاق ناصري» و چند کتاب و رسالة ديگر را تأليف کرد. خواجه در پايان کتاب شرح اشارات مينويسد: «بيشتر مطالب آن را در چنان وضع سختي نوشتهام که سخت تر از آن ممکن نيست و بيشتر آن را در روزگار پريشاني فکر نگاشتم که هر جزئي از آن، ظرفي براي غصه و عذاب دردناک بود و پشيماني و حسرت بزرگي همراه داشت. و زماني بر من نگذشت که از چشمانم اشک نريزد و دلم پريشان نباشد و زماني پيش نميآمد که دردهايم افزون نگردد و غمهايم دو چندان نشود...»
از آنجا که وجود اسماعيليان حاکميت و قدرت سياسي مغولان را به خطر ميانداخت هلاکوخان در سال ۶۵۱ ق. با اعزام لشکري به قهستان آنجا را فتح کرد. حاکم قلعه پس از مشورت با خواجه نصير، علاوه بر تسليم کامل قلعه، از مغولان اطاعت کرد و چندي پس از آن در سال ۶۵۶ ق. تاج و تخت اسماعيليان در ايران برچيده شد و بدين سان خواجه نصير بزرگترين گام را در جلوگيري از جنگ و خونريزي و قتل عام مردم برداشته، از اين رو نزد خان مغول احترام و موقعيت ويژهاي يافت. هلاکوخان همچنين در فتح بغداد و کشتن آخرين خليفة عباسي، از نظرهاي خواجه طوسي بهره گرفت. مستعصم (آخرين خليفه عباسي) در دوران حکومت خود علاوه بر لهو و لعب، به خونريزي مسلمانان پرداخت. عدهاي از شيعيان بغداد به دست پسرش (ابوبکر) به خاک و خون کشيده شدند و اموالشان به غارت رفت. مقام علمي و ارزش فکري نصيرالدين طوسي موجب شد تا هلاکو، او را در شمار بزرگان خود دانسته، نسبت به حفظ و حراست از جان وي کوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه خويش دارد خواجه که در آن ايام داراي مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعيت استفاده کرد و خدمات بسياري به فرهنگ اسلام و کشورهاي مسلمان روا داشت که برخي از آنها عبارتاند از: ۱. انجام کارهاي علمي و فرهنگي و نگارش کتابهاي ارزشمند. ۲. جلوگيري از به آتش کشيدن کتابخانة بزرگ حسن صباح در قلعة الموت به دست مغولان. ۳. نجات جان دانشمندان و علمايي همچون ابن ابي الحديد (شارح نهج البلاغه) و برادرش موفق الدوله و عطاملک جويني که بيرحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند. ۴. جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامي به دست خواجه، به گونهاي که موجب شد مغولان به اسلام روي آورند و از سال ۶۹۴ ق. اسلام دين رسمي ايران قرار بگيرد. ۵. جلوگيري از تهاجم آنان به کشورهاي مسلمان. ۶. تأسيس رصد خانة مراغه در سال ۶۵۶ ق.، با همکاري جمعي از دانشمندان. ۷. احداث و تجهيز کتابخانه بزرگ رصد خانه در مراغه.
۱. جمال الدين حسن بن يوسف مطهر حلي (علامه حلي - متوفي ۷۲۶ ق) او از دانشوران برزگ شيعه بود که آثار گران سنگي از خود به جاي نهاد. وي شرحهايي نيز بر کتابهاي خواجه نگاشت.
۲. کمال الدين ميثم بن علي بن ميثم بحراني. او حکيم، رياضيدان، متکلم و فقيه بود و عالمان بزرگي از محضرش استفاده کردند. وي گرچه در رشتة حکمت زانوي ادب و شاگردي در مقابل خواجه بر زمين زد، از آن سو خواجه از درس فقه وي بهرهمند شد. اين محقق بحريني شرح مفصلي بر نهج البلاغه نوشته که به شرح نهج البلاغة ابن ميثم معروف است.
۳. محمود بن مسعود بن مصلحکازروني، معروف به «قطبالدين شيرازي» (متوفي ۷۱۰ ق.) او از شاگردان ممتاز خواجهاست وي در چهارده سالگي به جاي پدر نشست و در بيمارستان به طبابت پرداخت. سپس به شهرهاي مختلفي سفر کرد و علم هيئت و اشارات ابوعلي را از محضر پرفيض خواجه نصير فرا گرفت. قطب الدين کتابهايي در شرح قانون ابن سينا و در تفسير قرآن نوشتهاست.
۴. کمال الدين عبدالرزاق شيباني بغدادي (۶۴۲۷۲۳ ق.) او حنبلي مذهب و معروف به ابن الفُوَطي بود. اين دانشمند مدت زيادي در محضر خواجه علم آموختهاست. وي از تاريخ نويسان معروف قرن هفتم است و کتابهاي معجم الآداب، الحوادث الجامعه و تلخيص معجم الالقاب از آثار اوست.
۵. سيد رکن الدين استرآبادي (متوقي ۷۱۵ ق.) از شاگردان و همراهان خاص خواجه بوده و شرحهايي بر کتابهاي استاد خويش نوشته و علاوه بر تواضع و بردباري، از احترامي افزون برخوردار بودهاست. وي در تبريز به خاک سپرده شدهاست. برخي ديگر از شاگردان خواجه نصير عبارتند از:
-
ابراهيم حموي جويني
-
اثير الدين اوماني
-
مجدالدين طوسي
-
مجد الدين مراغي
زندگي او بر پايه دو هدف اخلاقي و علمي بنا نهاده شده بود. او در بيشتر زمينههاي دانش و فلسفه، تاليفات و رسالاتي از خود به يادگار گذاشته که بيشتر عربي هستند، اما ۲۵٪ نوشتههاي وي به زبان پارسي بودهاند. از معروفترين آثار او به پارسي، «اساس الاقتباس» و «اخلاق ناصري» را ميتوان ياد کرد. وي در اخلاق ناصري رستگاري راستين انسانها را در «سعادت نفساني»، «سعادت بدني» و «سعادت مدني» ميداند و اين نکته نشان ميدهد که خواجه در مسائل مربوط به بهداشت جسماني و رواني هم کارشناس بودهاست.
خواجه نصير حدود يکصد و نود کتاب و رسالهٔ علمي در موضوعات متفاوت به رشتة تحرير درآورد. که ذيلا به برخي از انها اشاره مي شود :
۱. تجريدالعقايد
که در موضوع کلام نگاشته شده و به دليل اهميت فوق العادة آن مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و شرحهاي سياري پيرامون آن نوشته شدهاست. ۲. شرح اشارت بو علي سينا اين کتاب شرحي بر اشارات بوعلي سينا است. ۳. قواعد العقايد
۴. اخلاق ناصري يا اخلاق طوسي
۵. آغاز و انجام
۶. تحرير مجسطي
۷. تحرير اقليدس
۸. تجريدالمنطق
۹. اساس الاقتباس
۱۰. زيج ايلخاني
۱۱. آداب البحث
۱۲. آداب المتعلمين
۱۳. روضةالقلوب
۱۴. اثبات بقاء نفس
۱۵. تجريد الهندسه
۱۶. اثبات جوهر
۱۷. جامع الحساب
۱۸. اثبات عقل
۱۹. جام گيتي نما
۲۰. اثبات واجب الوجود
۲۱. الجبر و الاختيار
۲۲. استخراج تقويم
۲۳. خلافت نامه
۲۴. اختيارات نجوم
۲۵. رساله در کليات طب
۲۶. ايام و ليالي
۲۷. علم المثلث
۲۸. الاعتقادات
۲۹. شرح اصول کافي
۳۰. کتاب الکل
۳۱. صور الکواکب
32. تعديل المعيار في نقد تنزيل الافکار
تاريخ وفات او هيجدهم ذيقعده سال ۶۷۳ ق. است.و در حرم کاظمين مدفون شد.
خواجه نصير سه پسر از خود به يادگار نهاد: صدرالدّين علي، فرزند بزرگ او که همواره در کنار پدر و همگام با او بود و در فلسفه، نجوم و رياضي بهرة کافي داشت. دومين فرزندش اصيل الدين حسن نيز اهل دانش و فضيلت بود و در زمان حياتش اغلب به امور سياسي مشغول بود. فرزند کوچک خواجه فخر الدين محمد بود که رياست امور اوقاف در کشورهاي اسلامي را به عهده داشت.