زندگي نامه سعدي
زندگي نامه سعدي:
سعدي در شيراز زاده شد. پدرش در دستگاه ديواني اتابک سعد بن زنگي، فرمانرواي فارس شاغل بود.
سعدي هنوز کودک بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکي با علاقه زياد به مکتب ميرفت و مقدمات علوم را ميآموخت. هنگام نوجواني به پژوهش و دين و دانش علاقه فراواني نشان داد. اوضاع نابسامان ايران در پايان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غياثالدين، برادر جلال الدين خوارزمشاه به شيراز (سال ۶۲۷) سعدي راکه هوايي جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت ديار خود را ترک نمايد. سعدي در حدود ۶۲۰ يا ۶۲۳ قمري از شيراز به مدرسهٔ نظاميهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزههاي امام محمد غزالي بيشترين تأثير را پذيرفت (سعدي در گلستان غزالي را «امام مرشد» مينامد). غير از نظاميه، سعدي در مجلس درس استادان ديگري از قبيل شهابالدين عمر سهروردي نيز حضور يافت و در عرفان از او تأثير گرفت.اين شهاب الدين عمر سهروردي را نبايد با شيخ اشراق، يحيي سهروردي، اشتباه گرفت.معلم احتمالي ديگر وي در بغداد ابوالفرج بن جوزي (سال درگذشت ۶۳۶) بودهاست که در هويت اصلي وي بين پژوهندگان (از جمله بين محمد قزويني و محيط طباطبايي) اختلاف وجود دارد.
پس از پايان تحصيل در بغداد، سعدي به سفرهاي گوناگوني پرداخت که به بسياري از اين سفرها در آثار خود اشاره کردهاست. در اين که سعدي از چه سرزمينهايي ديدن کرده ميان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکايات خود سعدي هم نميتوان چندان اعتماد کرد و به نظر ميرسد که بعضي از اين سفرها داستانپردازي باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زيرا بسياري از آنها پايه نمادين و اخلاقي دارند نه واقعي. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است و شايد از هندوستان، ترکستان، آسياي صغير، غزنين، آذربايجان، فلسطين، چين، يمن و آفريقاي شمالي هم ديدار کرده باشد.
سعدي در حدود ۶۵۵ قمري به شيراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفيف مجاور شد. حاکم فارس در اين زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگي(۶۲۳-۶۵۸) بود که براي جلوگيري از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج ميداد و يک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگي شيراز پناهگاه دانشمنداني شده بود که از دم تيغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وي سعدي مقامي ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان وليعهد مظفرالدين ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدي هم از نام او است به سعدي ارادت بسيار داشت. سعدي بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پايان رسيد، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز يکسال از تدوين بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومين اثرش گلستان را بنام وليعهد سعدبن ابوبکر بن زنگي نگاشت و خود در ديباچه گلستان ميگويد. هنوز از گلستان بستان يقيني موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.
آرامگاه:
سعدي در خانقاهي که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگي او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کيلومتري شمال شرقي شيراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهاي خيابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. اين مکان در ابتدا خانقاه شيخ بوده که وي اواخر عمرش را در آنجا ميگذرانده و سپس در همانجا دفن شدهاست. براي اولين بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدين محمد صاحبديواني وزير معروف آباقاخان، مقبرهاي بر فراز قبر سعدي ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم يعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شيخ ويران گرديد و اثري از آن باقي نماند. تا اين که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کريمخان زند، عمارتي ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شيخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پايين داراي راهرويي بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع ميشد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسي دار ساخته شده بود. در اطاقي که سمت شرق راهرو بود، گور سعدي قرار داشت و معجري چوبي آن را احاطه کره بود. قسمت غربي راهرو نيز موازي قسمت شرقي، شامل دو اطاق ميشد، که بعدها شوريده (فصيح الملک) شاعر نابيناي شيرازي در اطاق غربي اين قسمت دفن شد. طبقه بالاي ساختمان نيز مانند طبقه زيرين بود، با اين تفاوت که بر روي اطاق شرقي که قبر سعدي در آنجا بود، به احترام شيخ اطاقي ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بناي فعلي آرامگاه سعدي از طرف انجمن آثار ملي در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفيقي از معماري قديم و جديد ايراني در ميان عمارتي هشت ضلعي با سقفي بلند و کاشيکاري ساخته شد. رو به روي اين هشتي، ايوان زيبايي است که دري به آرامگاه دارد.
روز سعدي:
مرکز سعدي شناسي ايران از سال ۱۳۸۱ روز اول ارديبهشت ماه را روز سعدي اعلام نمود و در اول ارديبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شيراز، نخستين روز ارديبهشت ماه از سوي نهادهاي فرهنگي داخلي و خارجي بهعنوان روز سعدي نامگذاري شد.
آثار:
سعدي، آثار بسياري در نظم و نثر برجاي ماندهاست:
1. بوستان: کتابياست منظوم در اخلاق.
2. گلستان: به نثر مسجع
3. ديوان اشعار: شامل غزليات و قصايد و رباعيات و مثنويات و مفردات و ترجيعبند و غيره (به فارسي) و چندين قصيده و غزل عربي.
1. صاحبيه: مجموعه چند قطعه فارسي و عربياست که سعدي در ستايش شمسالدين صاحب ديوان جويني، وزير اتابکان سرودهاست.
2. قصايد سعدي: قصايد عربي سعدي حدود هفتصد بيت است که بيشتر محتواي آن غنا، مدح، اندرز و مرثيهاست. قصايد فارسي در ستايش پروردگار و مدح و اندرز و نصيحت بزرگان و پادشاهان آمدهاست.
3. مراثي سعدي:قصايد بلند سعدي است که بيشتر آن در رثاي آخرين خليفه عباسي المستعصم بالله سروده شدهاست و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خليفه عباسي نکوهش کردهاست.سعدي چند چکامه نيز در رثاي برخي اتابکان فارس و وزراي ايشان سرودهاست.
4. مفردات سعدي:مفردات سعدي شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.
4. رسائل نثر:
1. کتاب نصيحةالملوک
2. رساله در عقل و عشق
3. الجواب
4. در تربيت يکي از ملوک گويد
5. مجالس پنجگانه
5. هزليات سعدي
از ميان چاپهاي انتقادي آثار سعدي دو تصحيح محمدعلي فروغي و غلامحسين يوسفي از بقيه معروفترند.
بوستان:
بوستان کتابياست منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدي خود اشاره کردهاست نظم آن را در ۶۵۵ ه.ق. به پايان بردهاست. کتاب در ده باب تأليف و تقديم به بوبکر بن سعد زنگي شدهاست. معلوم نيست خود شيخ آن را چه ميناميدهاست. در بعضي آثار قديمي به آن نام سعدينامه دادهاند. بعدها، به قرينهٔ نام کتاب ديگر سعدي (گلستان) نام بوستان را بر اين کتاب نهادند.
گلستان:
گلستان کتابي است که سعدي يک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگين فارسي در هفت باب «سيرت پادشاهان»، «اخلاق درويشان»، «فضيلت قناعت»، «فوائد خاموشي»، «عشق و جواني»، «ضعف و پيري»، «تأثير تربيت»، و «آداب صحبت» نوشتهاست.
غزليات:
غزليات سعدي در چهار کتاب طيبات، بدايع، خواتيم و غزليات قديم گردآوري شدهاست.
حکايات:
سعدي جهانگردي خود را در سال ۱۱۲۶ آغاز نمود و به شهرهاي خاور نزديک و خاور ميانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفريقا سفر کرد(اين جهانگردي به روايتي سي سال به طول انجاميد)؛ حکايتهايي که سعدي در گلستان و بوستان آوردهاست، نگرش و بينش او را نمايان ميسازد. وي در مدرسه نظاميه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وي را ادرار بود. در سفرها نيز سختي بسيار کشيد، او خود گفتهاست که پايش برهنه بود و پاپوشي نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و يکي را ديد که پاي نداشت، پس سپاس نعمت خدايي بداشت و بر بي کفشي صبر نمود. آن طور که از روايت بوستان برمي آيد، وقتي در هند بود، سازکار بتي را کشف کرد و برهمني را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وي در بوستان، اين روش را در برابر همه فريبکاران توصيه کردهاست. حکايات سعدي عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پارهاي مطايبات است. سعدي، ايمان را مايه تسليت ميدانست و راه التيام زخمهاي زندگي را محبت و دوستي قلمداد ميکرد. علت عمر دراز سعدي نيز ايمان قوي او بود.